تبليغاتX
دوستی،عشق،زندگي و حرفهاي خودموني
با 2 هفته تاخیر 2 باره بروز شدیم.. آخ دلم !!!

                   

رفتي خاطره هاي تو نشسته تو خيالم!
بي تو من اسير دست آرزو هاي محالم!
ياد من نبودي اما.من به ياد تو شکستم!
غير تو که دوري از من.دل به هيچ کسي نبستم!

هم ترانه ياد من باش!
بي بهانه ياد من باش!


وقت بيداري مهتاب. عاشقانه ياد من باش!
اگه باشي با نگاهت.ميشه از حادثه رد شد!
ميشه تو آتيش عشقت.گر گرفتن بلد شد!
اگه دوري.اگه نيستي.نفس فرياد من باش!
تا ابد تا ته دنيا.تا هميشه ياد من باش...

در رویاهایم کاخی ساخته ام که سقفش از آیه های عشق و دیوارهایش از صمیمیت و

 صفا است و بسترش را با همدلی و همراهی ، فرش کرده ام ، چلچراغهای صداقت و

 تعهد چشم نوازند و قناریهای شعر مدام می خوانند و نو عروس ناز رویاهایم

 با خرامش زیبا و ترانه های آسمانیش افسونم میکند .

چشم تمام شکوفه های بهاری بیدار مانده اند تا بتوانند آن زمان که عروس

رویاهای من پنجره را باز میکند ، تماشایش کنند ، در حیاط کاخ رویاهایم بید میرقصد ،

چکاوکها هلهله میکنند ، یاس مجمر عطر میگرداند و باد ترانه می خواند .

من گلهای محبت و یکرنگی را به هم گره زده ام و حجله دل را آراسته ام تا درآن

خلوت زیر نور عشق ، گلها را به پایش بیفشانم و آنگاه حجاب را از خود و از

 او بردارم و تنگ در آغوشش گیرم .

خدا میخندد ، پیامبران تهنیت می گویند و فرشتهای رحمت ، شیرینی هزار من عسل را به

 کام روزگار ریخته اند و قرار است ملازم بهشت یک سیب را دو قسمت کند ،

نیمه ای برای من و نیمه ای برای او .

من به درماندگي صخره و سنگ

من به آوارگي ابر ونسيم

من به سرگشتگي ‌آهوي دشت

من به تنهايي خود مي مانم

من در اين شب كه بلند است به اندازه حسرت زدگي

گيسوان تو به يادم مي آيد ...

من در اين شب كه بلند است به اندازه حسرت زدگي

شعر چشمان تو را مي خوانم ...

چشم تو چشمه شوق

چشم تو ژرفترين راز وجود

برگ بيد است كه با زمزمه جاري باد

تن به وارستن عمر ابدي مي سپرد

تو تماشا كن

كه بهار ديگر

پاورچين پاورچين

از دل تاريكي مي گذر

و تو در خوابي

و پرستوها خوابند

و تو مي انديشي

به بهار ديگر

و به ياري ديگر

نه بهاري

و نه ياري ديگر

حيف

اما من و تو

دور از هم مي پوسيم

غمم از وحشت پوسيدن نيست

غمم از زيستن بي تو دراين لحظه پر دلهره است

ديگر از من تا خاك شدن راهي نيست

از سر اين بام

اين صحرا اين دريا

پر خواهم زد خواهم مرد

غم تو اين غم شيرين را

با خود خواهم برد ...
 
 
آنکس که می گفت دوستم دارد

عاشقی نبود که به شوق من آمده باشد

رهگذری بود که روی برگ های خشک
 
 پاییزی راه می رفت .

صدای خش خش برگ ها همان آوازی بود که من
 
گمان می کردم ... میگوید: دوستت دارم .!
 
     
 
در پيچ و تاب آتش سوزان انتظار

صد بوستان عاطفه در سينه داشتم

اين بوده است جرم دل من که از نخست

 با عشق انس و الفت ديرينه داشتم

من زخم هاي سينه ي سوزان خويش را

طبعم اگر چه آينه اي سنگ خورده است 

با لطف گاه گاه تو ترميم مي کنم

 من زخم هاي سينه ي سوزان خويش را

با مرهم نگاه تو ترميم مي کنم
 
  
 
 
کسی سرزده می‌آید.
در دلت جایی برایش خالی می‌کنی.
و همه می‌رنجند از اینکه جایشان تنگ شده.
بعضی حتی رهایت می‌کنند و می‌روند.

کسی سرزده می‌آید.
صفای مجلس‌ات می‌شود و قبله نگاه‌ات.
چشمهایش آئینه آینده،
و حرف‌هایش مرهم زخم‌های کهنه

کسی سرزده می‌آید.
از قصه آمدن می‌گوید،
و از افسانه ماندن.
 
   

کسی سرزده می‌آید.
و تو خورشید را پشت ابرهای تیره پنهان می‌کنی.
و چشمهای آسمان را می‌بندی،
تا در این خلوت عاشقانه،
دور از همه دیدگان،
ما شدن را تجربه کنی.
 
 
 
لعنت به این زندگی و این روزگار !
 


|لينك مطلب| نوشته شده در چهارشنبه 11 اردیبهشت1387 ساعت 15:48 توسط علي فكري |

JavaScript Codes
فالنامه حافظ

وبلاگ راز عشق


ابتدا نيت کنيد سپس بر روي يکي از دايره هاي موجود کليک کنيد











JavaScript Codes